Skyfall, همانطورکه می‌تواند بهترین باند را به معرض نمایش بگذارد، میتواند در ردیف From Russia with Love ،Goldfinger و On Her Majesty's Secret Service قرار بگیرد. Skyfall با یک برنده‌ی سکان‌دار اسکار و برندگان اسکار در دو نقش برجسته سرشار از ذوق و قریحه است. اما همیشه آن مرد با لباس رسمی و والتر PPK که تفاوت ایجاد میکند است. دنیل کریگ با چشمان آبی نافذش در این تلاش برای معرفی پرشورش با اطمینان، اما خونسرد طی طریق می‌کند. دنیل کریگ اکنون با هشت سال و سه فیلم در دوران اجرایش از مرحله‌ی دندان درآوردن که Quantum of Solace بود عبور کرده است و راه رفتن را یاد گرفته است. او بهترین باند از زمان کانری است و شاید این بدان خاطر است که خیلی چیزها از اولین 007 در اجرایش وجود دارد. گان حماقتی است که دوره ی راجر مور و بعد ابرقهرمانی که برازنان را در برگرفت تعریف کرد. اگرچه Skyfall زمان برابری را صرف برگشتن به گذشته و به وجود آوردن آینده میکند اما نمایش حال را هرگز از دست نمیدهد. در این کار بهترین ماجراجویی 007 در بیش از چهار دهه را به ما نشان میدهد. سام مندز خوشحال از فرصتی است که او را سکاندار ورود به موفقترین حق انتخاب سینمای تمام دوران، خودش را به عنوان استادی در واقعیت گریزی ثابت میکند. روی صحنه آوردن سکانسهای اکشن Skyfall اش همراه اشاره‌ی گهگاه آمیخته با ذوق هنری، استادانه انجام میشود (ازقبیل رویارویی جذاب بین باند و پاتریس شرور با پرده پشت صحنه‌ی متصل به برق افق مرئی شانگهای در پس زمینه). او عناصر درام و وضعیت تاثر آور عبور از دلهره و فن نورافشان سازی را هم پدید می آورد. Skyfall بسته‌ی کاملی است دست کم، تا حدی که هر ماجراجویی باند میتواند باعث چنین ادعایی شود. آن دریافتها را بدون نقض قانون به چالش میکشد. اغلب اشاره شده است که دو حضور اول کریگ تاثیرات بورن را نشان میدادند. مندز Skyfall را هنوز با باندی با حال و هوای Quantum of Solace میگشاید سپس تدریجاً او را در زمان ضمن نادیده گرفتن برازنان، دالتون و مور تا عصر طلایی کانری عقب می‌برد. Skyfall تا انتهایش ما را یک دور کامل گردانده است و طرفداران دیرینه احساس خواهند کرد که به خانه بازگشته‌اند. صحنه‌ی نهایی تقریباً کامل است و چنانچه دنیا فردا به آخر میرسید و اصلاً دیگر باندی وجود نداشت تصور نتیجه گیری بهتر از این حق انتخاب سخت خواهد بود. Skyfall با یک سکانس پر شور پیش از اسامی که در استانبول میگذرد شروع میشود و با یک پرواز در بالای یک قطار در حال حرکت به اوج خود میرسد. باند از سوی MI6 کنار گذاشته میشود، اما هنگامیکه دوباره ظاهر میشود M (جودی دنچ) او را به ماموریتی پرتنش سفر به دور دنیا برای پیدا کردن یک هارد درایو حاوی اسامی عاملان میدان کارگذاشته شده پیش از رمزگشایی اش میفرستد و با خونسردی میگوید که کدام جهنمی بودی؟ اما سیلوا، این مرد شرور (خاویر باردم)، دیگر خود بزرگ بین معمول 007 تان نیست. او به سلطه بر جهان علاقمند نیست ، فتح یک جزیره‌ی کوچک برای او کافی است. هدفش بیشتر شخصی است و سابقه‌اش، سابقه ی 006 شون بن در Goldeneye را یادآوری می‌کند. در امتداد این راه باند با یک Q جوانتر (بن ویشو) کلنجار رفته و با دو دختر همبستر میشود. رفیق پیشکار، ایو (نوامی هریس) و سورین اسیر مرموز و پیچیده‌ی ### (برنیس مارلو). او با کارفرمای M گارث مالوری (رالف فینس) هم ملاقات می‌کند، کسی‌که او را به عنوان یک مامور دولتی اخراج می‌کند. ساختار این فیلم عجیب، بدون اوجی قابل توجه و روایتی است که با فیلمهای دهه‌ی 60 و چیزی قبل از کانری همگام‌تر است. Skyfall قمارهای هیجان انگیز را تا حدی افزایش می‌دهد که از زمان در خدمت سرویس ملکه دیده نشده است. حتی Casino Royale هم دکمه های زیادی را فشار نداد. ما پیرامون گذشته‌ی باند به چیزهای وسوسه انگیزی پی می‌بریم. نه آنقدر کافی برای نابود کردن راز حیاتی حاضر این شخصیت، اما در حد رد این تئوری که جیمز باند تنها یک اسم رمز است. کاراکتر بازی شده توسط البرت فینی جالب توجه است و یادآوری این نقش که با شون کانری در ذهن حک شده بود سخت نیست. مندز با او همکاران همیشگی راجر دیکینز و توماس نیومن را همراه می آورد. فیلمبرداری دیکینز احتمالاً در یک فیلم باند بهترین تا کنون و قطعاً برترین در سالهای اخیر می‌باشد. این فیلمبرداری سبک قدیمی است از آن حیث که تصویر ثابت است و دنبال کردن صحنه های زد و خورد آسان است. موسیقی نیومن با استفاده از ملودی جیمز باند مونتی نورمن/جان بری را کافی میسازد. اولین بار بخشی از آن موسیقی متن زمانیکه کریگ کار را بر عهده گرفت بوده است. قطعه‌ی آغازین Adele، Skyfall به همکاری‌های جان بری/شرلی بسی گوش فرا می‌دهد. افتتاحیه‌های فیلم‌های باند اخیر رویدادهای هنری نبوده‌اند. این یک استثنا است. تاکید بر رابطه ی M/007 یک پویایی جدید که قبلاً پرداخته نشده بین پیشکار و کارفرمایش را معرفی می‌کند. مقایسه کنید که چطور این دو در Skyfall با تعامل موقر رسمیشان در Dr. No. ترکیب می‌شوند. دنچ در طی دوره‌ی شش حضور قبلی‌اش شخصیت سلطه جویش را به نقطه ای نزدیک پیش می‌برد که در آن می‌توانست یک شخصیت کامل تصور شود. او تحت کارگردانی مندز به هدفش می‌رسد و قدرت ایفای نقشش توسط توانایی‌های هنری خاویر باردم همساز می‌شود که نه به عنوان یک دیوانه‌ی سادیسمی، بلکه یکی که به شدت مورد بی عدالتی قرار می‌گیرد و بطور اسفباری صدمه میبیند را به ذهن خاطرنشان می‌کند. مطمئناً یک عنصر کارتونی برای سیلوا وجود دارد. ممکن نیست یک شخصیت منفی باند بدون کمی اغراق باشد، اما او با خیلی از ضد قهرمانهای کمتر جالب توجه برای رویارویی علیه 007 در گذشته جانشین‌پذیر نیست. ما بخاطر مسئله ورشکستگی چهار سال منتظر ماندیم تا موفق به دیدن Skyfall شدیم. همانطورکه مندز قانع شد یک داستان ارزشمند وجود دارد بازهم تولید را ادامه داد و این نتیجه، انتظار را توجیه می‌کند. من ترجیح می‌دهم یک باند جدید با این کیفیت هر چهارسال ببینم تا چیزی در رده‌ی Quantum of Solace با نصف زمان این مدت. Skyfall تمام آن چیزی است که یک باند باید باشد؛ ضمن اینکه بهترین‌های تمام عصرها را –حتی اجراهای کوتاه دالتون و لازنبی- در بسته‌ای خلاصه می‌کند که پنجاه سال عمر این مجموعه را با دادن اطمینان مجدد به ما برای بازگشت باند جشن می‌گیرد.